تبليغاتX
شارکو
شارکو
داستان های من اینجا با هم تیله بازی میکنند
داستاني از سيد اميرحسين حسينيان
اولین فریم های 120 سوخته ام در ذهنم گمند گم شد ه اند وهمند اولین 120 هایی که گرفتم روزگار فراغت بود میدان ولیعصر کوچه ی ولدی پلاک شصت و اند طبقه ای که یادم نیست شماره اش .اتاقک زرد رنگ کنار دستشویی با سنگ مرمر سرد و تختخواب بی مورد و کتابخانه ی پر سروش و شریعتی ظبط صوت کاست های تنویر فکر و سازی آرام با حسرت همیشگی اش .رمضان بود .رمضان بود و سرد با روزهای موتور گازی و رفیق .نزدیک اذان که می شد دیوار های سپید با گرته ای از رنگ زرد لامپ عریان آویزان تنگ می شد تنگ تر وتنگ تر .فرهمند با شگفتی شیمی درس می داد با کله ی طاس و شکم بر امده و لبهای لبخندی و ساعت مچی وارونه بسته شده بر مچ با آستین های تا خورده .حرکات دستش در ذهنم همیشگش است .آن روزها بنزن حلقه ای شش تایی بود موهوم .همیشه در ذهنم خواهد ماند خطوط متقاطعی که گاه از شش ضلعی بیرون می جهید موهو م بود چای می رسید و گاه خرما و اغلب قند . فرهمند و رفیق و رفیق در چشم به هم زدنی در فریم 120جای می گرفتند می سوختند .آن روزها دوربین قدیمی شگفت آور بود فرهمند می رفت تخته ی سپید سیاه بود از حلقوی ها .نفس می کشیدیم. وراجی ها شروع می شد .دمخور دزد اسباب بازی بودیم .اسباب بازی گران قیمتی بود یک ماشین که از دور کنترل می شد جان می داد برای دزدیدن و له شدن در اتوبان نیمه شب .حرف از خودسیانی بود و سیگار دود کردنش و فیلم نامه های تکراری مزخرفش .کوره ی آجر پزی دخترک افغانن عاشقی و فقر و سودای فیلم کوتاه.رفیق آرزوی سینما در سر .رفیق آیندگان قلم چی رفیق انقلاب اندیشه سازان .توسلی کتاب ها را می خورد برنامه داشت برنامه می ریخت رشته ها را بشناسد کتاب می اورد سوالات فلسفی کنکوری طرح می کرد تعجب می کردم چشمانش می درخشید یک بار پرسید: مگر زمان یک پدیده ی فیزیکی نیست پس چطور در متافیزیک هم دخیل است؟ خنده ام گرفت.نوبت ریاضیات می شد ریاضت می طلبید.در س که می داد خنده ام می گرفت بعد ها عادی شد .صدایش نازک بود وحید هم یک بار خندیده بود و از کلاس اخراج شده بود خنده ام را می خوردم.نمی خواهم به خودش به صدایش به زنش که کم سن و سال بود و طلاقش فکر کنم او هم زندانی نشد در فریم 120سوخت سیاه شد. همان بهتر که فریم های 120 ام همگی سوختند . این روزها حرف از تحریم است مردم نمی فهمند حق ندارند .تاکسی جای مناسبی ست برای بحث ها ی سیاسی بهش عادت ندارم .راننده فکر می کرد رییس جمهورش مقتدرترین است .می گفت اروپا نمی تونه جلوی ایران بایسته ایران نفت داره اگه نفتش و صادر نکنه اولین جایی که بیچاره می شه اروپا است .بیچاره ساده انگار بود دلم می سوخت با غرور حرف می زد .برایش از بنزن گفتم هرگز نمی توانست با خودش بیاندیشد بنزن یک شش ضلعی حلقوی است و به همان اندازه از واردات بنزن به کشور بی اطلاع بود وقتی برایش گفتم ما نفتمان را صادر می کنیم به اروپا و امریکا و در عوض بنزن وارد می کنیم باورش نشد وقتی گفتم اگر نفتمان صادر نشود جیب عرب ها پرتر می شود از روی استیصال خندید نتوانست نتیجه بگیرد که احتمال دارد بنزن گران شود من هم چیزی نگفتم باید پیاده می شدم . باید گذشت... می گذرم از سفری که رفتم می گذرم از جاده و آن سوی پیچ های رفیق مردگی اش می گذرم از نعش سگان همیشه خفته بر آسفالت گرمش ...می گذرم شبی سوت و کور است دیوارهایی که مرا می بلعند هنوز پا بر جایند خنکای شب پاییزی و جغدی که هیچ ندارد برای خواندن در روزگاری که جدی نیست همه چیز رنگ زرد بی معنایی را در من می آفرینند که نمی توانم حتی از آن به شگفتی آیم زردی رنگ باخته تر از همیشه است که بود برگی می افتد بر پهنه ی رنگ باختگی و نا گاه در باد به خویش می پیچد و این منم انگار... چقدر خوب است فصلی عوض شده است و اتفاقا فصلی آمده است که می شود هزار توصیف بی ربط نثارش کرد و خندید .می گویند پایز به خزان عمر می ماند می خندم آنسان که از پشت پنجره ی نیمه باز آفتابی خفیف بر چشم می زند می خندم به خزان هایی که مردند تا به ضیافت من در گودال شبانه ام رونق بخشند. مرد فانوس به دست در شب بی انتها گمرا ه است .در معنا گمراه است در فهم گمراه است و در خویش و خویشتنان آمیخته به هیچ .معنا همان گمراهی است در شب بی انتها و فانوس کوره راهی گم است و پوچ تا معنا . شبی وامنده بودم به خویشتنم در هوایی مه آلوده در کنج درخت انار و نور فلورسنت و شاپرکانی همه مست از سپیدای خیال .تنهایی مایوس کننده و در عین حال مانوس .سکوت وهم آورنده و در عین حال موهوم .خفاشی در فضا می جهید .رقص مرگ می کرد انگار. من بودم در احاطه ی زمان سرد شده .به این فکر می کردم که روزی سیگار کش ماهری خواهم شد از آن سیگاری هایی که دود را بی فلسفه می بلعند اما با فلفسفه پس می دهند به اینکه احتمالا زنی هم خواهم گرفت و حتما روزی از او خسته خواهم شد و این خستگی باعث می شود سیگارهای بیشتری دود کنم و بی اعتنا تر شوم به همه چیز شب ها روزنامه ورق بزنم و فحش دهم به ناموس همه ی سیاسی کار های عوضی از گرانی نفت ذوق کنم و چیزهای دیگری از این قبیل .دیر وقت مثل سگی بی قید بی اعتنا به زنم بخوابم . و زن اگر زرنگ باشد تا آن موقع مردی برای خودش دست و پا کرده است تا او را به تیاتر دعوت کند بعد از تیاتر کافه ای چیزی و نقد انچه دیده اند در کمال ادب و احتیاط.احتمالا زنم وقتی در کافه روبروی مرد نشسته است و قهوه ی ترک بد طعمش را مزه می کند به من فکر می کند که از راه برسم و آن مرد را ببینم و غوغا شود. و او نمی تواند تصور کند که اینچنین نخواهد شد من وارد کافه می شوم احتمالا در میز کنار آنها جایی می گیرم قهوه ی ترک سفارش می دهم سیگاری آتش می زنم و غوطه ور می شوم در طعم تلخ قهوه ی ترک. زندگی را بالا می آورم ده دقیقه رکاب می زنم و تشنگی دیوانه ام می کند حوالی غروب است هیاهویی بر پاست ادم به چه دردی می خورد ؟ Date: 6/10/2005 White: a Black: LCHESS 5.0.0.3 Opening: B03 Alekhine's Defense 1. e4 Nf6 2. e5 Nd5 3. d4 d6 4. c4 Nb6 5. c5 Nd5 6. Bb5+ Nc6 7. Bxc6+ bxc6 8. Nf3 Bf5 9. Nc3 Nxc3 10. bxc3 Rb8 11. O-O h6 12. Nh4 Qc8 13. Qf3 Bd7 14. exd6 cxd6 15. c4 e5 16. d5 cxd5 17. Qxd5 Qxc5 18. Be3 Qxd5 19. cxd5 Rb4 20. g3 Be7 21. Bxa7 Bxh4 22. gxh4 Rg4+ 23. Kh1 Rxh4 24. Rab1 Rc4 25. Rb8+ Bc8 26. Be3 Ke7 27. Rc1 Rxc1+ 28. Bxc1 Kf6 29. a3 Re8 30. a4 Rd8 31. a5 Re8 32. Ba3 Rd8 33. h4 Ke7 34. Kh2 Bh3 35. Rb7+ Bd7 36. a6 Rc8 37. a7 h5 38. Rb8 Bc6 39. Rxc8 Bxd5 40. Rc7+ Ke6 41. Kg3 Be4 42. f3 Ba8 43. Rc8 Bxf3 44. Kxf3 e4+ 45. Kxe4 d5+ 46. Kd4 g5 47. hxg5 h4 48. a8Q Kf5 49. Qxd5+ Kg4 50. Rf8 h3 51. Rxf7 Kh5 52. Rh7+ Kg4 53. g6 Kf4 54. g7 Kg3 55. g8Q+ Kf2 56. Qe8 Kg1 57. Qf5 Kh2 58. Rxh3+ Kg2 59. Qg8# 1-0 و شواهد نشان می داد من برده ام
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 18:35  توسط فرزانه مرادی   | 

 

>