تبليغاتX
شارکو
شارکو
داستان های من اینجا با هم تیله بازی میکنند
بچه هام

 karim

 

عکس ها صد در صد تزئینی نیستند

و هر کدام با فرق های خودش ارائه است

یه پسر داشتم اسمش کریم بود بابام گذاشتش سر راه فکر کرده بود سر راهیه

اما من بسته بودمش  دلم برای برکت کریم شروین شیوا شوشو  مارگریتو ناتالی لیزا   و از همه بیشتر برای غلامرضای کوچولوم برای همه بچه هام تنگ شده  برای سامان بی معرفت بیشتر از همه !

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 13:34  توسط فرزانه مرادی   | 

 

>